فروشگاه دخترونه
جهت مشاهده توضیحات هر محصول و یا خرید
بر روی لینک منبع مطلب کلیک کنید
با خرید هر محصول در قرعه کشی 4 جایزه 600000 ریالی در هر هفته شرکت خواید نمود

پدری که از دخترش هفت بچه دارد
عروسان خردسال افغانستان! + تصاویر
عکس های لو رفته از حیوانات شیطون
زیبا ترین دختر دنیا در کتاب رکورد های گینس
با بد دهنی کوچولو ها چه کنیم
ارتش آمریکا بسراغ زنان افغان میرود
ازدواج 4 دختر با 1 پسر در یک ساعت
نامه شاخ دار یک دختر به نامزدش
بازی زیبای آرایشگاه خانم سالی
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
دانلود قسمت های پایانی سریال تقدیر یک فرشته
عکس های ماریچی همراه نامزدش
سلام بچه ها خوبید؟
منم خوبم مرسی
راستش این روزها خیلی سرم شلوغه وقت نکردم بیام اپ کنم کامنتهامم که جواب ندادن تائید نمکردم برنخوره بهتون یشالا تائید میکنم
دیشب از ساعت 7 تا ده شب فقط توی هفت تیر بالا پائین رفتم تا تونستم یه مانتو بخرم!! از بس که من کج پسندم
اخرم یه مانتو نسکافه ای مارک سیسیلی خریدم خیلی خوشگله 90 تومن خریدم ..
روزهای زوج که یونی میرم روزهای فرد هم که صبحش جیم میرم عصرش کلاس فرانسه این میون باید درسهای فردای یونی رو هم اماده کنم!!
خسته هم میشم میرم جیم.....
واسه همین کم میام نت اخه دیگه وقتی نمیمونه!!!
راستی محمد واسم یه روسری خیلی خوشگل خریده بود بهم داد دیروز.......
دیگه چه خبر؟
اهان اکواریومم عوض کردم از این کلبه ای ها خریدم 70 تومن!
عید بی کارم میام هر روز اپ میکنم جبران کنم.........
راستی با محمد دوباره اشتی کردم و 19 هم دوستیمون میشه ده ماهه!!!!
این شعرم تقدیم به همه ی دوستای گلم:
شیطون ترن دختر دنیا میخواد بره جنوب دوباره!!!
دعا کنید خانوادم اجازه بدند فردا برم اسم بنویسم..........
بچه ها کامنتهای پست قبل تائید نشدند اکثرشون. شب تایئد میکنم
شیطون ترین دختر دنیا استاد رو دور میزنه
سلام بچه ها خوبید؟
راستی من یه استاد دارم این ترم به نام دکتر نوروزی
میخوام 6 واحدشو بیست بشم!! همیشه میخوام بیست شم ولی نمیدونم چرا نمیشم!!
ولی تریپ پاچه خواری براش برداشتم و گفتم فرانسه بلدم و کلی ذوق کرد و با من فرانسوی حرف زد بقیه بچه ها هم مثل بز ما رو نگاه میکردند و منم هی مثل بلبل جواب میدادم!! استاد از من خیلی خوشش اومد
در همین راستا تصمیم گرفتنم که یه وبلاگ بزنم در رابطه با زبان!
نا سلامتی من ترم دیگه به سلامتی هفت ترمه فارغ التحصیل میشم و بد نیست یه وب زبان داشته باشم واسه خودم!
منتهی میخوام یکم تقلب کنم و نشون بدم که خیلی وقته این وب رو دارم..........
یعنی تاریخاشو بزارم واسهس دو سال پیش!
حالا هم میخوام چند نفر کمنکم کنند!! یکی رو میخوام که یکم وقت ازادش زیادباشه کمکم کنه پست خوب بزارم فرت و فرت!
که زبانم یه ذره سرش شه بفهمه چی میزاره
یکی هم یه وبلاگ ایجاد کنه و موضوعاتشو دسته بندی کنه واسم!! مثلا short story-slang0proverb- ……
خوب؟
یکی واسه کار قالب و گرافیکی!! که در درجه اول چشمم به دستای رضا هست!!!
یه قالب خوب وبا کلاس که به زبان بخوره همراه با بنر.........
هر کسیم میتونه کمک دیگه ای کنه بگه تا ببینم چی میشه؟
دکوخ؟
حالا من میخوام استادمون رو گول بزنم؟ نه بابا میخوام بگم یه وب اموزشی زبام دارم...........
فکر کنم اونم خوشحال شه!!
دانشجوی فعاااااااااااااااااااااااااااال رو هم به اون ظرفیت ها اضافه کن رضا صدر!
قضيه مرحوم [دكتر؟!] كردان را فكر كنم همه به خاطر دارند و هنوز از يادشان نرفته است؛ همان وزير كشور كابينه آقای احمدی نژاد كه مدرك دكترايش از اساس مورد سؤال واقع شد و هيچ مرجعی نيز كوچكترين دفاعی از واقعی بودن دكترای ايشان نتوانست بكند و وقتی رئيس جمهور هم گفت كه اين كاغذ پاره ها هيچ ارزشی ندارد و ايشان به خاطر تجارب و لياقت هايشان به اين سمت منصوب شده اند، ديگر آب پاكی را روی دست همه ريخت و اين يعنی كه بله، مدرك قلابی است و ما هم پی اثبات اصلی بودنش نيستيم؛ پس بهتر است صورت مسئله را پاك كنيم!
اين وزير مرحوم مغفور و رئيس بالادستش آنقدر در برابر فشار افكار عمومی و مطبوعات و رسانه ها مقاومت كردند و بر موضع ناحق خود پای فشردند تا بالاخره مجلسيان به جهت حفظ آبرو و عمل به وظايف قانونی شان دست به كار شدند و استيضاح ايشان را پيش كشيدند و هر چند در صحن مجلس و در حضور وكلای ملت نيز وزير مورد سؤال از مواضع خود عقب ننشست، اما نمايندگان كه هيچ سندی در اثبات ادعای ايشان نيافته بودند با رأی به بركناری وزير كشور مهر پايانی زدند بر يكی از جنجالی ترين وقايع دوران رياست جمهوری آقای احمدی نژاد كه از اين دست موارد كم ندارد و آخرين و به روزترينش موضوع مدرك تحصيلی آقای رحيمی معاون اول ايشان است كه البته تك برگی است از پرونده قطور اين مقام عالی رتبه كه اتهامات مربوط به جرائم اقتصادی اش همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است.
اما در گوشه ای ديگر از دنيا و در قلب اروپا، وزير دفاع آلمان نيز در روزهای اخير با موضوع كم و بيش مشابهی در مورد مدرك دكترايش مواجه شده است كه توجه رسانه های گروهی دنيا را به خود معطوف داشته و در آنجا نيز به يك كشمكش جدی ميان كابينه و احزاب سياسی مبدل شده است. ليكن نحوه برخورد آقای گوتنبرگ وزير دفاع آلمان با اين مسئله بسيار متفاوت است از آنچه ما در كشورمان به چشم ديديم و تا دنيا دنياست هم از يادمان نمی رود.
آقای گوتنبرگ در پاسخ به افكار عمومی ضمن عذرخواهی و ابراز تأسف از اين قضيه، استعفای خود را شخصاً تسليم خانم آنگلا مركل صدراعظم آلمان می كند و خانم مركل نيز ضمن عذرخواهی مجدد خواستار بررسی جدی و فوری موضوع از سوی دانشگاه مربوطه و ساير مقامات مسئول می شود. تازه بايد اين نكته را هم در نظر داشت كه مشكل آقای گوتنبرگ تشكيك در مورد مدرك دكترايش نبوده، بلكه مشكل ايشان استفاده از مطالب 15 نويسنده در رساله دكترايش بدون ذكر منبع و مأخذ و نام نويسنده اصلی بوده كه باعث اعتراض شده است؛ وگر نه در مورد دانشگاه محل تحصيل و مدرك اعطايی شبهه ای وجود ندارد.
از اين دو قضيه همعرض كه البته فرجامی متفاوت يافتند درس های بسيار می توان گرفت و نتايج بيشمار می شود استخراج كرد. اما شايد يكی از مهم ترين آموزه هايش، تبيين روشنی از مفهوم «دموكراسی» باشد كه به دست می دهد و می آموزد كه «مردمسالاری» فقط در برگزاری هر ساله انتخابات و تن دادن به قواعد صوری جمهوريّت نيست؛ بلكه دموكراسی احترام به شعور و حقوق مردمی است كه تمام مقدّرات يك كشور را به دست گروه حاكم می سپرند تا حافظ منافع آنها باشند و در قبال اين عطيه قدرت، هميشه خود را در پيشگاه ملت پاسخگو و مسئول و مطيع بدانند. دانستن حق مردم است!
اين عدد «سی» بدجوری خودش را قالب كرده بر تن خيلی چيزها و اين پيمانه سی سالگی انگار حدّ غايتی شده و بيشتر از آن سرريز می كند و ظرفی ديگر می طلبد. عالم سياست كه با اين سی ساله های كذايی كلی سر و صدا به پا كرده و تقويمش را ورق زده و نونوار نموده است. اما در سی سالگی جشن سينمای ايران نيز بالاخره طلسم اين سيمرغ افسانه ای شكست و از شيشه ديو جادوگر گريخت و پريد و رفت و بر سرشانه های ستبر اسطوره بی بديل سينمای ايران «مسعود كيميايی» جا خوش كرد تا اين ژنرال سالخورده را بی ستاره نگذارد.
«جُرم» انگار آنقدر بزرگ بوده و به چشم آمده كه هيئت داوران جشنواره را راضی كند به ديدنش و برگزيدنش و از همين روست كه جايزه بهترين فيلم را به نامش صادر كردند و سيمرغش را به دستان مسعود كيميايی سپردند تا اين بار ديگر همه در برابرش تمام قد بلند شوند و سر تعظيم فرو آورند.
قيصرِ بی تاج و تخت سينمای ايران شايد خيلی دير به اين حقِ هميشه دور از دسترسش رسيد و با تلخكامی سيمرغ را در آغوش گرفت، اما ادای دينی شد به كسی كه خيلی پيشتر از اينها می بايست قدر بيند و بر صدر نشيند و نشد و يا شايد نخواستند كه از آن بالا ديده شود! اما همين كه در واپسين سال های دوران حرفه ای يك هنرمند برجسته تقديری اينگونه به عمل آيد جای شكرش باقيست؛ آن هم در مملكتی كه مرده پرستی و بزرگداشتِ درگذشتگانش بازار داغی دارد.
رسيدن مسعود كيميايی به ديدار سيمرغ بی محابا آن تك جمله درخشان «سيّد» گوزنها را به يادم می آورد كه در واپسين لحظات زندگی اش با لبخندی تلخ رو به رفيق هميشه و هنوزش می كند و با بغضی فروخورده می گويد: «نمُرديمو گولّه هم خورديم!».
درست است كه كسی به سرنيزه تفنگ شما گل نزد (كه اصلاً قرار هم نيست به آنكه از توست برادری ات را ثابت كنی و بفهمانی اش از خود بودن را) و هر چند خطوط ممتد و پوسيده ايدئولوژی و تنگ نظری، سدّی شده ميان تو و اويی كه به زور غير از تواش خوانده اند، اما باز خوب كه حساب كنی با همين عقل مادی گرا و با همين انديشه از همه سو بمباران شده، می فهمی كه او اگر نه نسبی و سببی اما خونی و ريشه ای از توست و همان است كه سال ها پيش تر از اين مادران و خواهرانش بر سرنيزه های تفنگ پدران و برادران تو گل نشاندند تا گلوله هايشان را بخرند به لبخندی و كسی سينه هموطنش را نشانه نرود.
درست است كه كسی به سرنيزه تفنگ شما گل نزد و لبخندی را نثار چهره های دژمتان نكرد، اما روا نبود كه شما نيز بر گونه های معصوم دختران آفتاب و قامت بالا بلندِ پسران ماه پيشانی شهر، خشم عريانتان را نثار كنيد و ضرب باتومتان را روانه دل های مضطربشان نماييد؛ كه مگر راندن كسی كه جز دو پای دردمندش سلاحی به همراه ندارد اين همه نگرانی دارد و اينسان خشونت می طلبد؟!
درست است كه كسی به سرنيزه تفنگ شما گل نزد و دست خواهشی نيز به سويتان دراز نكرد، اما به دور از رسم مروّت و آئين فتوّت است كه بر ضعيف تر از خودی دست تغيّر بلند كنی و درمانده تر از خودت را به خاك مذلّت كشی، كه اين ددمنشی نه در قاموس اخلاق ايرانی است و نه در آموزه های انديشه اسلامی و آنچه پدران و نياكان من و تو از رشادت و دلاوری و گُردی و جنگاوری به مان آموخته اند فرسنگ ها فاصله دارد با زورآزمايی نابرابر و هماوردطلبی نابجای تو!
درست است كه كسی به سرنيزه تفنگ شما گل نزد و خشمتان را به جان خريدند و تنِ گلگون شده به خون را به خيلی چيزهای ديگر نفروختند، اما می خواهم بدانم تو هم شبانگاه كه به خانه برگشتی توانستی راست توی چشم زن و فرزندت نگاه كنی و بخندی و ببالی به بودنت و نماز بگزاری و به سجده كه رفتی تابِ برخاستنت هنوز باشد و به وقتِ خفتن سر بر بالين گذاری و آسوده بخوابی؟! براستی تو ديشب راحت خوابيدی؟!
ما انگار هيچ وقت قرار نيست تن به آداب زمانه دهيم و سر به اسلوب آن بسپاريم و دوست داريم اين بدويّت تاريخی و جبر جغرافيايی كه همزادمان بوده، همراهمان باقی بماند و بيايد با ما تا پير شويم از نسلی به نسل ديگر و از زمانه ای به روزگاری تازه تر! يادمان نداده اند و ياد هم نگرفته ايم كه «نقد» را چگونه بايد پاسخ گفت و «انديشه» را به چه سان بايد به بحث گذاشت؛ نياموخته ايم كه صدای مخالف خفه كردنی نيست و فرياد را با چماق نمی شود خاموش كرد و چقدر دور است از ما پاسخ دگرانديشان را با انديشه ای ديگر دادن و نظر مخالفی را به مناظره گذاشتن. و تا دلتان بخواهد فحش و ناسزا و لعن و نفرين بلديم و لجن مال كردن هر كه از ما نيست.
مدت كوتاهی است كه در اين دفتر مجازی دوباره دست به قلم شده ام و از پس 21 ماه دوری و خاموشی كه خود داستانی مفصل دارد و حديثش كس نمی داند، تنی به دريای متلاطم پيرامون خود زده ام و جرعه ای از آبشخور امروز اين سرزمين نوشيده ام و زورآزمايی نموده ام با آنچه دغدغه هميشه ام است و غور كرده ام تا بيازمايم در اين ورطه بخت خويش.
اما هستند عده ای كه سند شش دانگ همه دارايی های مادی و معنوی اين آب و خاك را به نام خود و همپالگی هاشان زده اند و چشم ندارند كه كسی چپ نگاهشان كند و سر بر تن غيرخودی را نمی توانند كه ديد و از همين روست كه تيغ تيزِ كينه اهريمنی شان، نثار سطر سطر ناچيز اين قلم شده و دريغ ندارند از هر گونه آزار و ايذای مجازی تا بترسانند و ارعاب كنند و بكوبند و به خفگی ات بياندازند تا سر برنياوری و دم بر نكشی!
به راستی اينان پيروان كدام مكتب و آئين اند و همكيش كدام پيامبرند كه از ضرب چماق آرام می گيرند و به بوی خون سيراب می شوند؟! و اين كدام آموزه دينی است كه تو را به سركوب هموطنت راضی كند و در نظرت بين او و اجنبی فرقی نيابی و تميزی قائل نشوی؟! آيا راهيان اين سيره مطرود اگر پشتشان به سرير قدرت گرم نبود، باز هم بدينسان بر بدسگالی شان استوار باقی می ماندند؟!
دارم روايتی كهن از خسته خاطری
شوريده شاعری
« كاندر جدال ها كه گاه درافتد ميان خلق؛
تا شعله های فتنه نخيزد
تا خون بی حساب نريزد
تجويز می كنند به اميد عافيت
ذبح كبوتری »
اينك
من آن كبوترم
ای تيغ تشنگان!
خونم حلالتان كه بريزيد و بس شود
كشتار بی امان.
------------------------------------------------------------
شعر « روايتی ديگر » ، از سروده های سياوش كسرايی

شنبه گذشته، انتظار افسران جوان دانشگاه نظامی «وست پوينت» به سر آمد. انتظار آنها دو علت داشت، اول اينكه قرار بود جشن فارغ التحصيلي دانشگاه افسري را برگزار كنند. علت دوم، كنجكاوي آنها براي ديدار يك مقام بلندپايه امنيتی- اطلاعاتي بود. افسران جوان آمريكايي قرار بود با سخنان وزير دفاع كابينه هاي اوباما و بوش، به دوران آموزش پايان دهند و خدمت در پنتاگون را آغاز كنند. براي آنها جالب و مهم بود كه رابرت گيتس با كوله باري از تجارب سال هاي رياست سازمان «سيا» و «پنتاگون» چه در آستين دارد و با كدام اطلاعات و برآوردها، آنان را غافلگير مي كند. پس حسابي چشم تيز كردند و گوش خواباندند تا در اثناي سخنراني توأم با مهارت گيتس، از شتاب تحليل هاي وي جا نمانند. انصافا وزير دفاع هم در غافلگيري آنها كم نگذاشت. گيتس سال 1966 كه به استخدام سازمان سيا درآمد، 22 ساله بود. او در اين 45 سال تجارب بسياري به دست آورده است.گيتس پس از آن كه دكتراي تاريخ شوروي را از دانشگاه جرج تاون گذراند، دانشگاه تگزاس را براي 4 سال مديريت كرد، چند سالي رئيس سازمان سيا شد و از سال 2006 به پنتاگون آمد. هنگامي كه اوباما روي كار آمد، گيتس جزو معدود جمهوري خواهاني بود كه در كابينه وي ابقا شد.
سورپرايز وزير دفاع 67 ساله برای افسران جواني كه در جشن فارغ التحصيلي با كنجكاوي تمام گوش مي دادند، چه بود؟ گيتس 10 سال پس از اشغال افغانستان و 8 سال بعد از فتح بغداد! عباراتي رازآلود و موجز را بر زبان جاري كرد و گفت: «هر وزير دفاعي كه پس از من، رئيس جمهور آمريكا را براي لشكركشي به خاورميانه و آسيا ترغيب كند، حتما مغزش معيوب است و مغز او بايد آزمايش شود. اين ايده كه ارتش را به قشون كشي گسترده ديگري بكشانيم، هراس انگيز است. هر كس پس از اين چنين مشورتي بدهد، ابتدا بايد مغز او را آزمايش و مداوا كرد.» آنها كه شناخت بيشتري از گيتس داشتند احتمالا با شنيدن اين كلمات از خود پرسيدند آيا سر و مغز او به جايي خورده است؟ او كه اين قدر صلح طلب و ضدخشونت نبود؟ از نسل كشي هاي 5 سال اخير به دستور وي در افغانستان و عراق كه بگذريم، هزاران نفر در روزگار مديريت او بر سازمان سيا در سراسر جهان با انواع عمليات بمب گذاري و ترور كشته شده اند. پس چرا گيتس يك دهه ميليتاريسم افسارگسيخته آمريكا در آغازه سده 21 را به هجو مي كشد و طراحان آن را مجنون و بيمار مغزي توصيف مي كند؟ اين سخنان را كسي مي گويد كه در روزگار رياست بر سرويس جاسوسي آمريكا مكرر گفته بود ايراني خوب و معتدل وجود ندارد، ايراني معتدل كسي است كه با گلوله كشته شده باشد. « آقاي گيتس حالش خوب است؟». خيلي ها از شنبه گذشته اين سؤال را مي پرسند.سنگين ترين گوش ها اكنون آهنگ انقلاب را در شمال آفريقا و خاورميانه مي شنوند. گويي اين انگشتان ملت هاي مسلمان است كه يك به يك از شمال غرب آفريقا تا جنوب خاورميانه، اين آهنگ هماهنگ را مي نوازد. برخي از تحليل گران غربي كه نگاه استراتژيك به اين رويدادها دارند مي گويند سلسله اتفاقات ماه هاي اخير، كم از آغاز فروپاشي بلوك قدرت شوروي در آغاز دهه 1990 ميلادي ندارد و اكنون اجزاء بلوك قدرت آمريكاست كه يكي يكي از بنيان فرو مي ريزد و زير پاي آسمان خراش قدرت كاخ سفيد را خالي مي كند. اين طيف معتقدند بومرنگ انقلاب مخملي در اروپاي شرقي و شوروي، اينك كمانه كرده است. چرا؟ دقيقا به همان علت كه رئيس پنتاگون و سيا در روزهاي كشنده افغانستان و عراق و مصر و تونس و ليبي و بحرين و يمن و اردن و مراكش و عربستان، دنبال چند ده گرم «مغز» در تينك تانك هاي طراح يك دهه استراتژي آمريكا براي خاورميانه بزرگ مي گردد و دست پشت دست مي كوبد.
اين اولين آمريكايي نيست كه از عملكرد استكباري كور ابراز ندامت مي كند. اگر امروز مفسري به نام توماس فريدمن در نيويورك تايمز بنويسد «ما بر دهانه آتشفشان خانه ساختيم و به خاطر نفت و اسرائيل، اجازه داديم سران كشورهاي مستبد خاورميانه حقوق ملت هاي خود را ضايع كنند»، نوآوري نكرده است. انقلاب اسلامي ايران كه قالب پوسيده رژيم كودتايي پهلوي را شكافت و سر بر آورد، خيلي ها در آمريكا پيدا شدند و گفتند اگر ما در سال 1953 مصدق ناسيوناليست و سكولار را تحمل كرده بوديم، با اين انفجار اسلامي انقلاب ملت ايران مواجه نمي شديم. جيمز بيل و ويليام راجر لوئيس دو محقق و استاد دانشگاه آمريكايي بودند كه در كتاب «مصدق. نفت. ناسيوناليسم ايراني» نوشتند «هنوز هم درس لازم از مداخله 1953 [1332 شمسي] گرفته نشده است. اين مداخله در آگاهي عمومي ايرانيان نقش بست و اشاره مكرر به آن، يكي از شعارهاي مؤثر و مكرر انقلاب 1979 بود... اگر آمريكا و انگليس اجازه داده بودند ناسيوناليسم مسير خود را دنبال كند، شايد در جوانب افراطي و ضدآمريكايي انقلاب ايران تعديل حاصل مي شد.» و ريچارد كاتم از افسران ارشد سازمان سيا درلانه جاسوسي و از عناصر فعال در كودتاي 28مرداد كه بعدها رابط سفارت با نهضت آزادي و جبهه ملي شد، در همان كتاب يادآور مي شود «دولت هاي غربي به اهميت و چشم انداز جدايي دين از سياست و ناسيوناليسم و ليبراليسم در ايران و خاورميانه بسيار كم بها دادند و باعث تضعيف اين پايگاه غيرمذهبي شدند.» اما 30سال بعد، برآمدن اسلامگرايان در لبنان و فلسطين و عراق و مصر و بحرين و اردن- با نماد قرآن و نمازجمعه و الله اكبر- از خاكستر ناسيوناليسم عربي، نشان مي داد كه در دربار طواغيت، در جز بر يك پاشنه مشخص (استكبار و استبداد) نمي چرخد.
كاش مي شد آقاي گيتس را براي بازجويي و بازپرسي به ايران آورد تا حقيقت ريزش مداوم اقتدار آمريكا را براي ديرباوران روايت كند. اصلاً چرا بازجويي؟ كاش مي شد گيتس را به ايران آورد و به اتاق همين «شيخ» و «مهندس» برد تا به آنها بگويد امامزاده قلابي آمريكا، شفا نمي دهد اما قطعاً كور مي كند. كاش مي شد جماعت ديرباور و بدفهم را سوار همين رزمناوهاي خودمان كرد كه از سوئز گذشتند، و به مصر و تا شرم الشيخ برد تا در آنجا از حسني مبارك بپرسند آمريكا سرانجام در ازاي 30سال نوكري، با وي چه معامله اي كرد؟ و آن كه غرق مي شود چه مي تواند بكند جز اينكه نوكر را زيرپا گذارد شايد كه ساعتي بيشتر، سر از آب بيرون نگاه دارد. آمريكا به داد خود نمي تواند برسد پس چرا بايد باور كرد كه امثال تامي ويتور سخنگوي شوراي امنيت ملي و جي كارني سخنگوي كاخ سفيد، نگران برخي دست اندركاران فتنه در ايران هستند؟ ديرباوران صداي شكستن استخوان هاي شوروي در نامه تاريخي امام خميني(ره) به گورباچف را نشنيدند تا يك دهه بعد كه شرق اروپا تا مرزهاي آبي ژاپن يكجا فرو ريخت. حالا هم باور نمي كنند كه افغانستان طلسم مشابهي براي ارتش آمريكا شده و باور نمي كنند عمق استراتژيك اسرائيل در آن سوي سينا فروريخته است. و چرا باور كنند آنها كه همين چند سال پيش در روزگار اصلاحات و به نام «شرق»، چكمه ارتش مهاجم غرب را واكس زدند و به صراحت نوشتند اين ارتش آزادي بخش است كه به افغانستان و عراق در همسايگي ما قشون كشيده است!كاش مي شد اين انشتين هاي نابغه را به همان سي تي اسكني برد كه آقاي گيتس براي سنجش سلامت مغز مي گويد.
تلخ است اما حقيقت دارد كه طايفه اي سياسي در كشور ما طي همين يكي دو دهه اخير به صرافت افتادند آرد انقلاب را دوباره به گندم و خاك برگردانند. واقعيت داشت؛ آنها با پشت پا زدن به آرمان عزت و آزادگي، با آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي به معناي واقعي كلمه «بستند». ابتدا با كنجكاوي و هوس و تفنن آغاز شد و نهايتاً به اعتياد كامل رسيد، چندان كه امروز گسيختن نمي توانند. اين طايفه عادت كردند كه به پشتوانه حمايت و فشار بيگانه، با جمهوري اسلامي چانه بزنند. و آموختند كه غرب تا صد دلار نستاند، يك سنت نمي دهد. و ياد گرفتند كه براي فرو نشاندن خماري، مي توان به اهل خانه خيانت كرد و امانت را دزديد و فروخت. درصد آلودگي كه بالا رفت- در راهي بي بازگشت- خيال خام به سرشان افتاد كه مي شود عربده كشيد و به اهل خانه، چاقو و قداره هم نشان داد و ترساند و باج گرفت. فتنه تيرماه 78 و فتنه88، از اين خماري تمام ناپذير و روند گروگان گيري غرب سر برآورد. اين بار قيمت نشئگي، يك خيانت تمام عيار به خانواده بود كه بي اختيار روا داشتند. گوش مردم ما از 12-10 سال پيش پر است از اين جملات آمريكايي كه «ما از اصلاح طلبان در ايران و لبنان و سوريه و عراق پشتيباني مي كنيم» و به خاطر داريم ريز به ريز كه اين جماعت هر جا خيانت كردند و از اهل خانواده انقلاب دزديدند و به آغوش آمريكا و انگليس و اسرائيل انداختند، مرحبايي شنيدند و براي ساعتي روي آنتن رفتند و جايزه اي پيش پايشان افتاد. اين البته حكايت غمبار طايفه اي از سياست بازان و روشنفكرمآبان ماست اما تفاوت ماجراي يكي دو سال اخير اين است كه نقش آفرينان خيانت جديد، در دوره ورشكستگي مطلق آمريكا و اسرائيل و انگليس، شريك بدهكاري ها و سقوط آنان شدند و در بدترين وضعيت به سربازي و مزدوري ارتش آمريكا رفتند.
زمان اعتراف ها در غرب كوتاه شده است. اگر براي ابراز ندامت نسبت به كودتاي 28مرداد عليه نهضت ملي شدن نفت 30سال زمان لازم بود، براي ابراز ندامت آمريكا از قشون كشي و فرياد «انا ربكم الاعلي» در آغاز قرن 21، كمتر از 10سال زمان صرف شد و براي لعنت فرستادن به خويش به خاطر آنچه در قبال ايران 89-1388 و خاورميانه انقلابي امروز مرتكب شدند، ظاهراً لازم نيست زماني سپري شود. مطبوعات همين ماه هاي اخير آمريكا و اروپا و اسرائيل را كه ورق بزنيد، انباشته و متورم است از تحليل هاي گوناگوني كه نخ تسبيح آنها يك بند بيشتر نيست؛ «كدام مغز معيوبي ما را واداشت تا با ملت ايران دوباره گلاويز شويم و زمان طلايي را از دست بدهيم. و كدام احمقي ما را به اينجا رساند كه با طغيان و انفجار خشم ملت ها از شرق و جنوب مديترانه تا كرانه هاي اقيانوس هند و كوه هاي هندوكش غافلگير شويم.» حالا حكايت شيرجه از آبشار نياگارا و شكستن ركورد شيرجه است و آن احمقي كه هل داد! بماند كه سربازان ايراني پنتاگون در استخر خالي شيرجه زدند.
خسارت استراتژيكي كه آمريكا و اسرائيل و انگليس در همين يكي دو سال گذشته از تحريك خشم و انزجار ملت ايران به جان خريدند و تلافي آن را همين روزها مي بينند، هرگز در 65سال بعد از جنگ جهاني دوم نديده بودند. آنها مي دانند كه اگر جنگ افروزان عراق و افغانستان را لعنت مي كنند، جز به اين علت نيست كه در ايران متوليان و حاملان انقلاب- مردم- پا پس نكشيدند و شانه خالي نكردند و پاي پرچمدار ايستادند. اگر در ايران پرچمداري نبود و حاملاني در قواره يك ملت براي انقلاب اسلامي پيدا نمي شد، همين آقاي گيتس به جاي اين كه جنگ سالاران آمريكايي را در جمع افسران جوان «وست پوينت» كودن و بي مغز خطاب كند، قهرمان و نابغه هايي داراي آي كيويي بيش از انشتين معرفي مي كرد. اگر ايران نبود، امروز جنگ در خاورميانه مغلوبه نشده بود و حمام خون را خود آمريكايي ها در جاي جاي كشورهاي منطقه راه مي انداختند. آنها قسم خورده بودند در چارچوب جنگ جهاني چهارم تا 2025 ميلادي به تمام كشورهاي اسلامي قشون بكشند و حمام خون راه بيندازند.... اما ايران، خاري در چشمان جبهه پنتاگون- سيا شد. اكنون نوبت فتوحات اسلامي- ايراني در جنگ جهاني چهارم است، با كمترين هزينه.
خيلی سخت است كه پس از سال ها به شهر زادگاهت بروی و از كنار خانه های يك دوجين فاميل دور و نزديك رد شوی و دستت نرود و پايت نكشد كه مهمان ساعتی چند هيچ كدامشان شوی و دلت بگيرد از اين در وطن خويش غريبی و دست آخر راهی هتل شوی و آنگاه كه متصدی پذيرش هتل برگ ثبت مشخصات را جلويت می گذارد و تو در قسمت «محل تولد» و «محل صدور شناسنامه» نام همان شهری را می نويسی كه اينك مهمانش هستی، تنت گُر می گيرد و پيش خودت فكر می كنی كه پُربيراه نبوده اگر گفته اند: «موطن آدمی را بر هيچ نقشه ای نشانه نيست؛ موطن آدمی در قلب كسانی است كه دوستش دارند!»
ديدن دوباره چهره شهر پس از سال ها از فراز تپه ای كه به همه جايش مشرف بود آن هم در يك صبح بارانخورده پاك زمستانی، حس غريبی دارد كه بايد زندگی كنی با آن تا بفهمی اش. اينها همان كوچه ها و خيابان هايی هستند كه تو درشان پا گرفته ای و به راه افتاده ای، مدرسه رفته ای و فوتبال گل كوچك بازی كرده ای، دعوا كرده ای و كتك خورده ای، پشت ويترين خيلی از مغازه هايش حسرت به دل مانده ای و بستنی ليس زده ای، ...و چشمانت مثل يك دوربين حرفه ای عكاسی هزاران هزار عكس باكيفيت از تمام جزئياتش گرفته اند و در تاريكخانه ذهنت و در پستوی خاطراتت به ثبت رسانده اند.
پيرمرد بقال سر كوچه دبستانت ديگر مرده و چه تأمل برانگيز می شود برايت وقتی كه می بينی حالا به جای او جوانكی نشسته و كارش حكاكی و فروش سنگ قبر است و به ياد قانون عرضه و تقاضا می افتی و سرزمينی كه در آن مزد گوركن از شاعر بيشتر است! خود دبستان را هم كه از اساس كنده و به جای ديگری برده اند كه ديگر مال تو نيست و خاطرخواهی اش را كسان ديگری چون تو در ساليان بعد به ارث می برند. خانه مادربزرگ له شده در زير آوار ساختمان بيقواره تازه سازی كه تمام سنگينی اش را انداخته روی تن حياطی كه روزهای شادكامی ات را ميزبان بوده و بچگی كرده ای در آن تا بزرگ شده ای.
هر چه می گردی، كمتر می يابی! خيلی چيزها هنوز سر جای خودش است، اما هيچ كدامشان آنی نيست كه تو جا گذاشتی و رفتی. حالا ديگر تو برای اين شهر و آدم هايش غريبه ای و بيخود نيست كه تاب ماندن را نمی آوری و به مرور سرسری همين اندك خاطرات قناعت می كنی و دل می كنی تا بروی؛ تا دلت بيش از اين نگرفته است.
تنها جايی كه بيشترين ساعات اين سفر كوتاه را در آن می گذرانی، قبرستان جديدالتأسيس شهر است كه نورفتگان را بايد در آنجا جست و آنها را كه حسرت ديدار آخرشان به دلت مانده، می توانی از زير خاك لمس كنی و دست بكشی بر سنگ قبری كه می شود بالای سر آن سير بگريی و خالی شوی از همه بغضی كه با خود آورده ای و سبك شوی كه ديگر بروی.
مثل يك خواب می ماند؛ انگار كه سوار ماشين زمان شده ای و چرخی در عوالم بچگی ات زده ای و حالا دوباره برگشته ای. اما مطمئن می شوی كه بيداری و خواب نديده ای و اينجاست كه در دلت زمزمه می كنی: «...مرا به خانه ام ببر، اگر چه خانه خانه نيست!»

به گزارش ایسنا،به نقل از مطالب مفید و ترفند, زوج جوانی با حضور در دادگاه خانواده یك، عامل طلاق خود را فیس بوك معرفی و دادخواست طلاقشان را به رییس دادگاه ارائه كردند.
مرد جوان در دادگاه گفت: همسرم كارمند است و نیمی از وقت روزانه خود را در اداره میگذارند و از زمانی كه به منزل باز میگردد تا آخر شب در فیس بوك است و كار منزل را به طور كامل كنار گذاشته است و زمانی كه من به این مساله اعتراض میكنم، میگوید چون وقت كافی برای دیدن دوستان و اقوام ندارد از این طریق از احوال آنها باخبر میشود اما او شئونات اخلاقی زندگی مشتركمان را زیر پا گذاشته و با افراد مختلفی غیر از دوستان و اقوام ارتباط دارد.
زن جوان كه در دادگاه حضور داشت، گفت: من از انجام كارهای روزانه برای زندگیمان شانه خالی نكردهام، نمیدانم چرا شوهرم بهانهگیری میكند.
مرد در ادامه گفت: من هرگز قصد ندارم با بهانهتراشی زندگی مشتركمان را خراب كنم اما همسر من به واسطه فیس بوك زندگیاش را خراب كرده و خودش متوجه این مساله نیست.
این زن جوان گفت: من با كسی رابطه ندارم و شوهرم این حرف را طبق افكار قدیمی كه دارد میزند.
براساس این گزارش، مرد جوان با ارائه مداركی برای قاضی دادگاه از جمله یك شاهد و عكسهایی از همسرش با مردان دیگر، حرف خود را ثابت كرد و قاضی بعد از شنیدن اظهارات زوج جوان، حكم طلاق را صادر كرد.
شيخ يوسف قرضاوي رييس اتحاديه علماي مسلمان، در خطبههاي نماز جمعه دوحه پايتخت قطر، اظهار داشت: رويدادهاي بحرين انقلاب يک ملت نيست، بلکه انقلابي طايفهاي و فرقهاي است و با آنچه که در مصر، تونس و ليبي روي داده است، شباهتي ندارد. شيخ يوسف قرضاوي که پيش از اين بارها تاکيد کرده بود تظاهرات ملتها جهاد در برابر ظلم و فساد است، اين بار در موضعي کاملا متناقض با گذشته و همسو با عربستان سعودي، انقلاب ملت بحرين را فتنه توصيف کرد.
برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
یه لحظه عاشقت میشم دوباره
فقط برای اینکه اشک بریزم
فقط برای اینکه یادم نره
یه روزی عاشقت بودم عزیزم
یه لحظه عکستو بغل میکنم
بارونو حس میکنم از رو پنجره
اشکامو پاک میکنم از دفترم
فقط برای اینکه یادم بره
فقط برای اینکه یادم بره
فقط برای اینکه یادم بره
یه روزی عاشقم بودی گفته بودی می مونی
چوبشو میخوری یه روز نشون به این نشونی
نشون به این نشونی
مصر و لیبی اینترنت خود را در زمان ناآرامیها قطع کرده و میکنند. این روزها خبر حملههای سایبری در صدر اخبار قرار میگیرد. این دست مطالب به ما یادآوری میکنند که ارتباطات اینترنتی سست و شکننده هستند. البته ماها که نیازی به یادآوری این امر نداریم!
ولی تصور نمیکنم که کسی پیشبینی میکرد که یک پیرزن با یک بیلچه باغبانی بتواند یک تنه ارتباط اینترنتی یک کشور را قطع کند! ولی این چیزی است که دقیقا در ارمنستان اتفاق افتاده است!
یک پیرزن ۷۵ ساله در مرز گرجستان، ساکن روستایی به نام کسانی، که به خاطر درآمد کم در پی پیدا کردن مس برای فروش بود، به دو کابل نوری که اینترنت ارمنستان را تأمین میکردند، صدمه زد.
این زن دستگیر شده و ممکن است به سه سال زندان محکوم شود، البته قاضی فعلا تا زمان دادگاه، وی را آزاد کرده است.
این زن در طی عملیات دزدی سیمهای مس به کابلهایی که به یک شرکت ارتباطی گرجستانی تعلق داشت، صدمه زد. این کابلها اینترنت را از شرق گرجستان به آذربایجان و ارمنستان میآوردند. به همین خاطر در عصر روز ۲۸ مارس اینترنت سه ISP ارمنستان کاملا قطع شد.
شیطون ترین دختر دنیا واقعا منم!!!؟
سلام بچه ها خوب و خوش هستید؟
خدا رو شکر منم فاین فاینم تا حد تنکس اند یووووووووووو.
خوب جواب سوال پست قبل رو کسی نتونست بده!!! خودم میگویم.
خوب بعد اینکه نشد داداشمو منصرف کنم بهش گفتم ببین این دختره همش وبهاش فیلتر میشه و یه عالمه وب داره که همش فیل شده ولی اینی که من میخونم اخرین وبش هست.......
گفتم اسمش روشنک هست مینویسم روشنک 68 میرم توی وبش.
به همین سادگی من وارد وب اون دختره ی متقلب شدم واین یکی از مزایای این بود که دگران از اسم وب من سوء استفاده کرده بودند....
داداشم یکم مطالبشو زیر رو کرد و دید تقریبا همش چرت و پرت هست و اخرش گفت:
این کجاش شیطونه؟ تو رو باید میبردند میکردند شیطون ترین دختر دنیا که مار عاصی کردی!
بعدم پاشد رفت........
بعد نوشت:
پس خودم تنهائی میرم بستنی میخورم چون کسی جایزه رو نبرد!
دنبال چی هستی ؟ شیطون ترین دختر دنیا بغلت نشسته!
سلام بچه ها خوبید؟
منم خوبم . این روزها بد جور درگیر برنامه جدید باشگاهم هستم همش داغون میام میوفتم خونه.
دیشب نشسته بودم پشت کام داشتم تو نت میچرخیدم که دیدم داداش بزرگم بالا سرم مثل جن ظاهر شد! گفت تو نت چی کار میکنی؟
منم بهش در مورد وب عاشورام توضیح دادم و گفتم داشتم کامنتامو جواب میدادم
بعد یه نگاهی به کامنتها کرد و چپ چپ هم به اسم سامی نگاه کرد گفت این کیه؟ گفتم نییدونم از این یارو حزب الهی ها هست وب اخوندی داره تا این حد میدونم!
فکر شو بکن سامی....
بعد که داشتم ادرس رو تایپ میکردم اسم شیطون ترین دختر دنیا اومد تو لینکها........ یهو چشماش اندازه پرتقال شد گفت برو توی اون وب دختره...
منو بگو گفتم وای بد بخت شدم الان همه ی گندهام به دست خودم نوشته شده رو میشه!
بعد گفتم ول کن داداشی اینها از این دختر ترشیده ها هستند میشینند پسرها رو اغفال میکنند.
شیطون کجا بود؟
ولی کوتاه نیومد و گفت حالا یه نظر که مهم نیست.........
حالا کتاب برادران کارامازوف روی میز کام هست و اخرین پست وبلاگ منم در مورد برادران کارامازوف هست!!!
بگو چی شد..........
فردا شب میگم چی شد هر کسی بتونه درست بگه جایزه ویزه داره!!
جدی جدی

گفت: روزنامه ها و سایت های حامی فتنه 88 که با حمایت از موسوی و كروبی و خاتمی، به طور آشکار نقش ستاد رسانه ای آمريكا و اسرائیل و انگليس را برعهده گرفته بودند، حالا زبان به ملامت اصولگرايان گشوده اند كه «حالا ديديد مشایی چه کاره است»؟!
گفتم: اصولگرایان كه از اول می دانستند او چه کاره است و شديداً به وی اعتراض داشتند ولی همين رسانه ها در حالی كه از اقدامات ضد آمريکایی دولت به شدت عصبانی بودند، از مشایی و باندش با همه توان حمايت مي كردند.گفت: خودشان را به فراموشی زده اند، یکی از حاميان فتنه در مقاله ای به آقای مصباح حمله كرده كه چرا از دولت حمايت كرده ای؟
گفتم: آقاي مصباح از كارهای خوب دولت حمايت كرده و به اشكالات آن، از جمله حضور باند مشایی نيز هميشه اعتراض داشته است ولی همين روزنامه ها و رسانه ها همصدا با نتانياهو و شيمون پرز و اوباما و ملک عبدالله و بهایی ها و منافقين و... از سران فتنه حمايت می كردند و در مقابل جنايات آنها هم لام تا كام حرف نمی زدند!
گفت: يكي ديگر از حاميان فتنه، از اصولگراياني كه به باند مشايی اعتراض دارند با عنوان «توابين» ياد كرده است!
گفتم: «توابين» به حمايت از امام حسين(ع) با شمر و عمرسعد و ابن زياد جنگيدند نه اينكه مانند حاميان فتنه به اردوگاه يزيد بپيوندند.
گفت: چه عرض كنم؟! حاميان سينه چاک فتنه وقتي هم كه می خواهند از آموزه های اسلامی مثال بياورند، بد جوری به جدول می زنند!
گفتم: يارو از حج آمده بود پرسيدند از رمی جمره چه خبر؟! گفت خيلی سنگ به سر و كله ام خورد اما بالاخره بوسيدمش!!
شیطون ترین دختر دنیا عروس شد!!
سلام به همه ی دوستای گل گلابم.
چطورید خوبید؟ بنده از خوب یه پله اون طرف تر هستم! اخه عروسی کردم.
تعجب کردید؟ تعجب نداره که!! همین چند روزی که نبودم رفتم یه شوهر پیدا کردم سریع به چنگش اوردم تا از دستم در نرفته! حالا هم عروس خانوم شدم!
هه ههه هههه
دروغ گفتم!
مبینید چه دختر بدی شدم!؟؟؟ دزدی کردم پیروز امروز هم دروغ گفتم! پس فردا چی کار کنم خدا میدونه!؟؟؟
جدا حالا فکر کردید شیرینی رو افتادید؟ هه هه زهی خیال باطل!
ولی جدی با خوندن این تیتر قند توی دلتون اب شد؟ کجکاو شدید ببینید چه خبر شده؟
بگم بهتون؟
نه نمیگم...........
خوب حالا که اصرار میکنید میگم!
من نمیدونم چرا هر تایم بی اف ندارم انقدر به خودم میرسم! کار دنیا بر عکس شده ها.........
رفتم موهامو بلوند کردم خیلی خوشگل شده!! حالا بزار ربطشو بهتون با این تیتر بگم!
امروز که برای اولین بار با موهای بلوندم رفتم باشگاه مه گفتند وای نامزد کردی.............؟
یه سر ی ها هم فکر کردند نمامزد بودم عروسی کردم!!!
خلاصه امروز ما شده بودیم عروس خانوم توی باشگاه! اولش خجالت کشیدم ولی اخه قیافه من برنزه هست شبیه عروس سفید با رز لب صورتی نیست که!
اهان اینم بگم محمد از جمعه هی همش اسمس میده ازم میخود باش اشتی کنم! ولی منن هنوز زیر بار نرفتم!
هنوز!! خوب معلومه کیس به این خوبی که براش خرجم نداره دیگه بره از کجا گیر بیاره؟
تازه کدوم خری میره با سرباز دوست میشه؟
من کنارش گذاشتم اگه هم برگردم به رابطمون مطمئنم دیگه دوستش ندارم مثل قدیمها..........
پول موهام شد صد تومن! زنه گفت برو یه کریستال بخر و موهاتو یه هفته نشور با کریستال تقویت کن فقط...
گفتم چند تومنه؟ اخه همون توی ارایشگاه فروشگاهم دارند!! گفتند 13 تومن!
منم گفتم حاج خانوم خدا خودش تقویت کنه من که پول ندارم دیگه................
کلا این پست مثل افکارم اشفته بود از این ور به اون ور شیفت داشت..........
چاکر برو بچ
داش ستاره
حسن عباسي معتقد است فيلمهاي سينمايي تلويزيون در ايام نوروز90 به شدت ضعيف بودند و بسيار محل ارزيابي بود. اين بخش بسيار وحشتناك است. وي ميگويد: قوياً بايد بگويم كه وضعيت سريالهاي تلويزيوني در رعايت نكات اخلاقي و سادهانگاريهاي اجتماعي، متاسفانه از وضعيت سينما بدتر بود.حسن عباسي، رييس مرکز بررسي هاي دکترينال، در گفتگو با فارس به اظهار نظر در مورد این برنامه ها پرداخته است:
* بخش فيلمهاي سينمايي در نوروز90 وحشتناك بود
وي گفت: فيلمهاي سينمايي تلويزيون در ايام نوروز به شدت ضعيف بودند و بسيار محل ارزيابي بود. اين بخش بسيار وحشتناك است.
وي ادامه داد: برخي از فيلمهاي سينمايي كه تلويزيون پخش ميكند، اگر شما به اصل فيلم مراجعه كنيد، متوجه مي شويد كه پخش آن براي زير 15 سال ممنوع است و محدوديت سني دارد ولي تلويزيون اين فيلم ها را به راحتي پخش مي كند. اين فيلمها را اگر شما در شبكههاي اروپايي و غربي ببينيد، محدوديت پخش و اكران دارد و حتما روي صفحه تلويزيون محدوديت سني زير 13 يا 15 سال قيد ميشود در حالي كه در تلويزيون ما قيد نمي شود، به خصوص فيلم هايي كه جنبه اكشن داشته و خشونت بسياري در آنها وجود دارد، آنها هم پخش ميشوند!
برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
آیتالله مصباح یزدی، پیش از ظهر امروز در دیدار اعضای حزب مؤتلفه اسلامی با اشاره به رواج انحراف فکری جدیدی در جامعه و مطرح شدن تعابیری چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره میکند»، تصریح کردند: درست است که در ابتدا این سخن برای ارادتمندان و علاقهمندان به حضرت بقیهالله(عج) خوش باشد، ولی وقتی به آن فکر میکنیم، میتوانیم به آینده خطرناک این سخن پی ببریم.
مرکز خبر حوزه گزارش داد: عضو خبرگان رهبری با هشدار نسبت به خطر رواج بابیت جدیدی در کشور، گفتند: مراقب باشیم ثمره خون شهداء و مقاومتها در برابر دشمنان به پیدایش سید علی محمد باب جدیدی منجر نشود!
برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

عکس ردیف ترین هنرپیشه سریال لاست

عضو خبرگان رهبری جريان انحرافي اخير را از بزرگترين خطرها براي جامعه اسلامي دانسته و گفتند: رشد فكري جامعه دركنار آثار و سوژههايي كه در اين فتنه به صورت فراگير جامعه را پوشش دادهه، بزرگي اين خطر را نمايان ميكند.
شیطون ترین دختر دنیا در جستجووی شوهر فوری برای مریض!!!
سلام سلام به همه ی دوستای خوبم
خوبید خوشید سلامتید؟
خدا رو شکر......
خوب چند روزه بنده گرفتار شدم این گربم هی منو میچزونه.......
میره توی کوچه انقدر میو میو میکنه که بیا ببین.......
ابروی ما رو جلوی درو همسایه برده نمیدونم چی کار کنم!!!!
یکی از همسایه هامون صبح اومده بود دم در شکایت میکرد به ددی
که کل دیشب رو از روی صدای گربه شما نخوابیدیم.......
بدبخت ها راست هم میگن بدجور میو میو میکنه.....
رفتم تحقیقات کردم دیدم این علامت اینکه داره شوهر واسه خودش صدا میکنه.....
حالا روزی صد تا گربه دنبالش میکرد که بزنش ولی حالا یه گرب هم از سر کوچه ما رد نمیشه.......
نمیدونم حکمتش چیه
همینو میدونم دو سه روزی هم هست نه شیرشو خورده نه لب به غذاش زده.....
حالا من برم از کجا شوهر واسش ژیدا کنم؟
خوب اگه شوهر گیر میومد که انقدر دختر ۳۰ ساله ترشیده نداشتیم......
این ها یه طرف این میو میو کردنش یه طرف !! یه میوئی میکنه که دلت کباب میشه
فرهاد یه چند بار خواسته بزنتش ولی من نذاشتم یعنی سر رسیدم.....
گربم یه کار بی شرمانه دیگه هم تیو این چند روز اخیر میکنه که بنده شرم دارم بگم..........
در ادامه مطلب مینویسمش
لطفا دیگه شما کشش ندید
دکوخ؟
چند سالی است که در پایتخت مراسمی با نام "فرش قرمز" برای اهالی سینما برگزار می شود؛ این مراسم بدون توجه به فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی از الگوهای غربی چون فرش قرمز جشنواره اسکار، جشنواره کن و . . . گرفته شده است.
به گزارش گروه سایبری تدبیر ولایت به نقل از نقدنیوز، طراحی این مراسم به گونه ای است که بازیگران و دست اندرکاران به عنوان "الگو" از روی فرش قرمز و دالانی که مردم برای آن ها باز می کنند عبور و از مقابل دیدگان تماشاگران به سالن اصلی مراسم می روند. نکته قابل تأمل اینجاست که در این مراسم اهالی سینما مانند همتاهای غربی شان با انواع و اقسام آرایش ها و مدها حضور پیدا می کنند و مراسم را به "شو من" ، "شو لباس" و شو آرایش" تبدیل می کنند. متاسفانه علی رغم تاکیدات مراجع تقلید، علما، مسئولان و همچنین مردم بر موضوع مبارزه با بد حجابی در جامعه، شاهد زننده ترین نوع پوشش در این مراسم های به اصطلاح فرهنگی هستیم.
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مودبانه و متین ادامه داد: «خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می کنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.»
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
پسرک چوپان
اِلـهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ
| لاف عشق و گِلِه از یار؟ زهی لاف دروغ! | عشقبازانِ چنین مستحق هجرانند |
آیه 22 سوره ابراهیم:
و چون حکم بپایان رسید(اهل بهشت از اهل دوزخ جدا شدند) در آن حال شیطان(برای نکوهش و تمسخر کافران) میگوید: خدا بشما بحق و راستی وعده داد و من بخلافِ حقیقت و بر شما هیچ حجت و دلیل قاطعی نیاوردم(و تنها شما را بوعده های دروغین فریفتم) پس امروز شما ابلهان که سخنِ بی دلیلِ مرا پذیرفتید مرا ملامت مکنید بلکه نفس پر طمع خود را ملامت کنید که امروز نه شما فریادرس من توانید بود و نه من فریاد رس شما .
من به شرکی که شما باغوای من آوردید معتقد نیستم ! آری در این روز ستمکاران عالم را عذاب دردناک خواهد بود!
پ.ن لطفا دقیق گفته ی شیطان را بخوانید. اینجاست که به حرف دکتر شریعتی میرسیم . روزی خواهد رسید که شیطان بر انسان سجده کند !

سندرم بینایی ناشی از کامپیوتر چيست؟
در همکن لحظه که شما اين مقاله را میخوانيد قطعا جمعیت قابل توجي از انسانها در سراسر دنيا به مونيتور كامپيوترهاي خود خيره شدهاند و اغلب ساعتهاي عمر خود را در اين وضعيت ميگذرانند.
به گزارش ايسنا، بيشتر اين افراد اگر اقدامات پيشگيرانه ضروري را انجام ندهند به تدريج در معرض خطر ابتلا به سندرم بينايي ناشي از كامپيوتر قرار خواهند گرفت اما شما تا چه حد با اين سندرم آشنايي داريد؟
به گفته متخصصان چشم پزشكي، دانشگاه آلاباما استفاده طولاني مدت از كامپيوتر و ساعات زياد خيره شدن به مونيتور آن صدمات جبران ناپذيري به چشم وارد ميسازد كه سردردها و استرسها و فشارهاي وارد شده به سيستم بينايي از آن جملهاند.
متخصصان اين مشكلات را سندرم بينايي ناشي از كامپيوتر ناميدهاند و به گفته آنها از هر 10 كاربر دائمي كامپيوتر، هشت نفر به اين سندرم مبتلا ميشوند. اگر روزانه بيش از دو ساعت مداوم به مونيتور نگاه كنيد بيشتر با خطر ابتلا به اين سندرم مواجه خواهيد بود.
مهمترين و شايعترين علائم اين سندرم شامل درد گردن و شانه، سردردها و كاهش تمركز ديد است. از ديگر علائم اين سندرم ميتوان به خستگي، سوزش و خارش چشم، خشك شدن و يا ترشح بيش از حد مايعات چشم، دوبيني، نياز به استفاده از عينك و حساسيت به نور اشاره كرد. اما آيا راهي وجود دارد كه به دليل ضرورت استفاده از كامپيوتر در زندگي مدرن امروزي هم بتوانيم از اين وسيله استفاده كنيم و هم از آسيب زياد به چشمها و احتمال بروز اين سندرم تا حد زيادي بكاهيم؟
سايت تخصصي – بهداشتي «سينوتو منچستر» در مقالهاي در اين زمينه چند توصيه بهداشتي را ارائه كرده است كه بكار بستن آنها در پيشگيري و كاهش خطر ابتلا به اين سندرم تا حد قابل توجهي موثر است. در اين مقاله توصيه شده است:
- مونيتور را در وضعيتي قرار دهيد كه فاصله مناسبي با چشمان شما داشته باشد و اگر ديد مناسبي نداريد از عينك استفاده كنيد.
- از خيره شدن به صحنه مونيتور حتي المقدور پرهيز كنيد
- دقيقا روبهروي كامپيوتر بنشينيد
- صحنه مونيتور را پشت به ديوار نگذاريد بلكه سيستم را طوري جاسازي كنيد پشت شما به ديوار باشد و بتوانيد فضاي اتاق را در پشت مونيتور ببينيد.
- حدود 30 تا 50 سانتي متر از مونيتور فاصله داشته باشيد
- خط ديد شما بايد مسطح يا بالاتر از مونيتور باشد
- مچ دستتان را هنگام تايپ كردن، خم نكنيد و زانوهاي خود را هنگام نشستن پشت كامپيوتر در زاويه 90 درجه قرار دهيد.
- هرازگاهي با نگاه كردن به يك شي در دور دست به عضلات چشمان خود استراحت بدهيد. پزشكان توصيه ميكنند در ازاي هر يك ساعت كار با كامپيوتر دو تا سه دقيقه اين كار را انجام دهيد تا از فشار وارده به عضلات چشم كاسته شود.
- نورمونيتور را در حد استاندارد تنظيم كنيد
- صفحه مونيتور را طوري قرار دهيد كه نور لامپ يا چراغ روي آن نيفتد چون بازتاب آن از مونيتوربه سمت چشم خطرناك است.
- يك راه كار ساده اما بسيار موثر ديگر پلك زدن است. با پلك زدن مكرر از خشكي چشم جلوگيري كنيد. افرادي كه زياد پلك نميزنند دچار خشكي، سوزش و قرمزي چشم ميشوند.
همچنين توصيه ميشود تمام افرادي كه مجبور هستند روزانه بيش از دو ساعت مقابل مونيتور بنشينند از عينكهای محافظ استفاده كنند.
فقط تو را به خلوت عاشقانه ام
به دل بیقرارم راه خواهم داد
فقط بر روی شانه های مردانه ی تو
در آغوش مطمئن تو اشک خواهم ریخت
فقط با تو از عشق خواهم گفت و شنید
بازوانت را بگشا تا دقایقی چند
فارغ از هر دغدغه ای بیاسایم
که سخت رنجور و دلتنگم
معبودم میخواهم سر بر شانه هایت
یک دل سیر اشک بریزم و گله کنم
اشک هایم را با دستان مهربانت پاک کن
و گله هایم را با صبوری خاص خود گوش بده
تا کمی در آغوشت آرام شوم و بیارامم
فرزانه
گفتم: به خاطر اينكه آشكارا در خدمت آمريكا و اسرائيل و انگليس قرار گرفته بودند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! شايد به خاطر اينكه در جريان فتنه 88 با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها و عبدالمالک ريگي ها و ماركسيست ها ائتلاف كرده بودند!
گفتم: شايد هم به خاطر پول هاي كلاني كه از ملك عبدالله پادشاه سعودی براي آشوب دريافت كرده بودند و يا ملاقات پنهاني كه با جرج سوروس صهيونيست داشته اند!
گفت: اهانت به ساحت مقدس امام حسين(ع) در روز عاشورا، شعار به نفع اسرائيل در روز قدس و شعار به نفع آمريكا در 13 آبان هم مي تواند دليل ديگري بر نجابت آنها باشد!!
گفتم: چه دليلي براي اثبات نجابت آنها محكم تر از اين كه شيمون پرز آنها را سرمايه اصلي اسرائيل در ايران ناميده است!
گفت: آتش زدن مسجد و اهانت به حضرت امام(ره) و آدمكشي و... را از قلم انداختي!
گفتم: از دروغگويی پرسيدند؛ آيا در همه عمرت یک حرف راست زده ای؟ گفت؛ اگر بگويم آره، يك دروغ ديگر گفته ام!
در گزارشی به چند راهكار جالب و شگفتانگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره كرد كه بیتردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:

خدمات فیس بوک به دزدان
رویترز نوشت: فیس بوک، وسیله مناسبی برای دزدان شده تا با استفاده از سیستم "مکان یاب" فیسبوک و اطلاعاتی کاربران از خود میدهند، منازل کاربران را مورد سرقت قرار دهند.
به گزارش گرداب، با توجه به اقسام دزدی، فیس بوک به عنوان یکی از بزرگان "سرقت اطلاعات کاربران" نه تنها خود به این امر خطیر اهتمام دارد، بلکه یار و همراه دله دزدان نیز هست.
ارتباط نزدیک ترین فاصله را به دورترین نقطه به تصویر کشیده که هرچند نمیشه اون رو
در ردیف تصاویر هنری بحساب آورد ولی گویای نوعی خلاقیت منحصربفرد است
که شاید کمتر هنرمندی از این زاویه اون رو مد نظر قرار داده باشد..........

نسخه جدید یاهو مسنجر Yahoo! Messenger 11.5.0.0152



















































